تبليغاتX
نفرت -
خوراک کل کل عشق رپ

من به تنهایی ایستاده ام


در شب طوفانی


تنفر در خون من


تنفر در جسم من


نفس ما قفس است


زندگی کردن هست بسوی مردن برای هر وقتی


ما تمام شب ستایش میکنیم


من میخواهم گریه کنم


من میخواهم بمیرم


وقتی من مردم ، قلب من از آن تو است

خواهم مرد...



گورم را با دستهای خود خواهم کند...



خواهم ريخت...



خاکهای رهايی را برويم خواهم ريخت...



آه نه...



من مرده ام... روزهاست... ماه هاست... سالهاست...



مدتهاست گورم را کنده ام... و خاکها را بروی خود ريخته ام...



ميخواهی بدانی کی‌ ؟ باشد ميگويم... از آغاز هستيم...



از همان لحظه ی اول من مرده بودم...



از همان لحظه ای که بی آنکه بدانند که ميخواهم يا نه مرا به اين لجنزار فرستادند...



ميدانی رفيق...؟ ما همه مردگانيم... مگر ميشود در شهر مردگان زنده ای هم يافت...



همه بيجانند... اين شهر مرده است... اين شهر خاک شده است...



بگذار به خواب ابديم فرو بروم !

بگذر زمن ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم

 

دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرگذشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 13:41  توسط دیجی مهرداد |